الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
129
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
قرآن كريم با اصرار و ابرام بىنظيرى افراد بشر را به مطالعه در خلقت و ساختمان موجودات به منظور شناختن خداوند سوق مىدهد ، و همچنين در كلمات پيشوايان دين - كه نمونهاش خطبههاى نهج البلاغه و توحيد مفضّل و برخى دعاها و برخى احتجاجات و مناظرات ائمهء اطهار عليهم السلام كه با منكران خدا صورت گرفته است - عنايت فوقالعادهاى به اين مطلب شده است . نظر به اينكه ذكر اجمالى آن چندان مفيد نيست و تفصيل و تشريح آن نيز از حدود اين كتاب خارج است ما از ذكر آيات و خطب و احاديث و دعوات و احتجاجات مربوطه صرفنظر مىكنيم و به وقت ديگر موكول مىنماييم . مسلّماً براى عامهء مردم بهترين راه شناساندن خداوند همين راه است . اكنون مىخواهيم ببينيم كه چگونه است كه تشكيلات و نظامات ساختمان موجودات بر وجود خداوند عليم و حكيم دلالت مىكند ؟ جواب اين پرسش روشن است . همان طورى كه اصل پيدايش يك اثر بر وجود نيروى مؤثر دلالت مىكند ، صفات و خصوصيات آن اثر نيز مىتواند تا حدود زيادى آئينه و نشاندهندهء صفات مؤثر بوده باشد . مثالى ذكر كنيم : ما افراد انسان مستقيماً از محتويات ضمير و افكار و انديشهها و ملكات اخلاقى و روحى يكديگر آگاه نيستيم و نمىتوانيم آگاه باشيم . بديهى است كه نه من مىتوانم مستقيماً ضمير شما را صددرصد بخوانم و بدون واسطه از نيت و صفات اخلاقى شما آگاه گردم و نه شما مىتوانيد مستقيماً از ضمير من آگاه شويد ، ولى در عين حال تا حد زيادى به محتويات ضمير يكديگر پى مىبريم بدون آنكه كوچكترين ترديدى به خود راه دهيم . ما دربارهء شخص معينى اعتقاد علمى پيدا مىكنيم و او را به عنوان عالم مىشناسيم ، به چه دليل چنين شناختى پيدا مىكنيم ؟ مسلماً به دليل آثار قولى و كتبى كه از او ديدهايم . ما يكى را فقيه ، ديگرى را حكيم ، سومى را رياضىدان ، چهارمى را اديب